داداشم موهاش فره نمیدونم چرا میخوابه دوبرابر میشه اصن یه چیز وحشتناک
دیشب رفتم دستشویی برگشتم پام گیر کرد به پتوش تو خواب وبیداری افتادم روش یه آن با اون موهاش یه داد کشید چنان ترسناک شد سرخم شده بود منم از ترس فقط داشتم داد میزدم از داد ما خواهرم از تو آتاقش یه جیغ بنفش کشید جو داغون بود
دیدم بابام پاشده در خونرو وا کرده داد میزنه فرار کنید اسراییل حمله کرده :)))))))))))))


امروز رفتم كافی شاپ دیدم همه با دوست دختراشون اومدن ولی خودم تنها هستم
.
.
.
.
هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای بلند گفتم
هی بدبخت بیا که دوس دخــدرت با یه پسره تو کافی شاپ نشسته !
جاتون خالی همه دخترا فرار کردند ... :)))



من آخر نفهمیدم اینکه هی تو اخبار میگن : "وی خاطر نشان کرد" یعنی چی ؟!
این "وی" کیه که هی خاطره رو نشون میکنه ؟ پس کی میگیرتش ؟!
چرا با عواطف دخدر مردم بازی میکنه ؟؟؟ :|


پسره اومده نوشته :
یک سال و نیمه کسی بوسم نکرده ...!
ینی باید بره از خدا بترسه !
من آخرین بوسم مالِ ۲ ساله گیم بود...
اونم داییم سرمو ماچ کرد... بعدم پرتم کرد هوا یادش رفت منو بگیره ...! :| 


با عرض سلام به نیمه گم شده خودم،
کدوم گوری هستی عزیزم ؟؟؟
مگه کادو نمی خوای ؟؟ 
.
.
.
ستاد گول زدن نیمه گمشده، به مناسبت نزدیک شده ولنتاین :)) 


تو اتوبوس نشسته بودم پیرزنه ازم پرسید: مادر کجا درس میخونی؟
گفتم: اهواز مادرجون.
گفت: شیراز؟
گفتم: نه اهواز.
گفت: آها کجای شیراز میخونی؟
گفتم: اهوازمیخونم
گفت: گفتی کجای شیراز؟
دیدم زشته صدامو بلندکنم گفتم: آره شیراز میخونم
گفت: پس چرا هی میگی اهواز !؟  :|| 


همین الان مخاطب خاصم اس داد : حالم گرفتس دارم خفه میشم ...
جواب دادم :لوله بخاری خونتونو چک کن که داغ باشه ...
از باز بودن مسیر لوله از پشت بوم اطمینان حاصل کن ...
اگه احساس سرگیجه کردی پنجره ها رو باز کن زنگ بزن 125
جواب داد: خعلی بی احساسی عوضی کصافط ....!!!
عاخه من مگه چی گفتم ...؟
اصن با ملت نمیشه دو کلوم علمی حرفید ...
باید بزاری دچار مرگ بشن با گاز co تا حالیشون بشه ...


بیماری یخچال گرایی چیست ؟!...............
.
.
.
.
..نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال می‌کند،در حالی‌ که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا میداند که چه می‌خواهداز علائم این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج میشودسرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد درب یخچال را باز می‌کند،چیزی بر نمیدارد درب را می‌بندداین بیماری به وفور در میان متولدین دهه‌های ۶۰ و ۷۰ به چشم می‌خورد!


مربی مهد کودک : کسری جان شمردن بلدی ؟
کسری : آره! دایی آرمین‌م یادم داده!
مربی : آفرین به تو پسر خوشگل و دایی آرمین‌ت!
... ... ...
خوب حالا بگو ببینم، بعد پنج چیه؟
کسری : شیش!
مربی : آفرین عزیزم، حالا بگو بعد هفت چیه؟
کسری : هشت!
مربی : آاافرین! حالا بگو بعد ده چیه؟
.
.
.
.
کسری : سرباز !!!
بعدش ؟
کسری : بی بی!!!
؟ بعدش
کسری: شاه !! :|


ﺩﯾــﺮﻭﺯﮔﻮﺷﯿـﻢ ﺷﺎﺭﮊ ﻧـﺪﺍﺷـﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ:
ﺳــﻼﻡ ﻋـﺸـﻘــﻢ ﺧـﺴــﺘـﻪ ﻧـﺒـﺎﺷــﯽ )):
ﺑـﺎﺑـﺎﻡ : ﺳــﻼﻡ، ﺑـﻪ ﺑــﻪ ﭼــﻪ ﻋـﺠـﺐ ﺍﺯ ﺍﯾــﻦ ﺣـﺮﻓـﺎ ﺯﺩﯼ
ﺷــﻤــﺎ ﻫــﻢ ﺧـﺴـﺘـﻪ ﻧـﺒـﺎﺷـﯽ ﺧـﺎﻧـﻮﻣــﻢ!
ﻣـﻨــﻢ ﮐـﻪ ﺩﯾــﺪﻡ ﺑـﺎ ﻣـﺎﻣـﺎﻧـﻢ ﺍﺷـﺘـﺒـﺎﻩ ﮔـﺮﻓـﺘـﻪ جواب ﺩﺍﺩﻡ:
ﺇﻭﻭﻭﻭﻭﻭﺍ حسین ﺟــﻮﻧـــﻢ؟ ﻣـﮕــﻪ ﻣــﺎ ﭼـﯿـﻤــﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ
ﺟــﻮﻭﻧـﺎ ﮐـﻤـﺘـﺮﻩ ﻋـﺠـﯿـﺠـﻢ
ﺧـﺐ ﺩﻟـﻢ ﺗـﻨـﮕـﯿـﺪﻩ ﻭﺍﺳـﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧـﻮﺵ ﻧـﺎﻣـﺰﺩﯾـﻤــﻮﻥ
ﺑـﺎﺑـﺎﻡ: ﻭﺍﻻ ﻫـﯿـﭽــﯿـﻤـﻮﻥ، ﺟــﻮﻭﻧــﺎﯼ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﮐـﻪ ﺟـﻮﻭﻥ
ﻧـﯿـﺴـﺘـﻦ ﯾـﻪ ﻣـﺸـﺖ ﺣـﯿـﻒ ﻧــﻮﻥ ﻣــﺚ سعید خوﺩﻣـﻮﻧـﻦ دیگه.
ﻣــﻦ: حسین ﺟـﻮﻧــﻢ؟ ﺍﻣــﺮﻭﺯ ﻫــﻮﺍ ﺩﻭﻧـﻔــﺮﻩ ﺱ ﺁﻗــﺎﻣــﻮﻥ
سعید رو بپیچونیم بریم ﺳـﯿـﻨـﻤـﺎ عشیشم؟
ﺑـﺎﺑـﺎﻡ: ﺑـﺎﺷﻪ ﺑـﺮﯾـﻢ ﻋـﺰﯾـﺰﻡ ﻓـﻘـﻂ ﺣـﻮﺍﺳـﺖ ﺑـﺎﺷـﻪ ﭘـﯿـﺎﻣـﻬـﺎ ﺭﻭ
ﭘـﺎﮎ کنی، این سعید میبینه آبروریزی می ﮐـﻨـﻪ
ﺧـﻮﺩﺕ ﮐـﻪ ﻣـﯽ ﺩﻭﻧـﯽ ﭼـﻘـﺪ ﺑـﯿـﺸـﻮﺭﻩ!
ﻣـﻦ: ﺧـﯿـﺎﻟـﺖ ﺭﺍﺣــﺖ حسین جونم بین ﺧـﻮﺩﻣـﻮﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧـﻪ
ﺷـﻬـﺮﯾـﻪ ﺩﺍﻧـﺸـﮕـﺎﻡ 900 ﺗـﻮﻣـﺎﻥ ﺷـﺪﻩ ﺣـﻘـﻮﻕ ﻧـﮕﺮﻓـﺘـﻢ
ﻫـﻨـﻮﺯ، ﺷـﻬـﺮﯾـﻪ ﺭﻭ ﺑـﺮﯾـﺰ ﺗـﺎ ﺑـﯿـﻦ ﺧـﻮﺩﻣـﻮﻥ ﺑـﻤـﻮﻧـﻪ!
ﺑـﺎﺑـﺎﻡ: سعید به جان خودم اومدم خونه ﭘـﺮﺗـﺖ
ﻣـﯿـﮑـﻨـﻢ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ،ﺧـﻮﺩﺕ ﺗـﺎ ﺷـﺐ ﻭﺳـﺎﯾـﻠـﺖ ﺭﻭ ﺟـﻤـﻊ ﮐـﻦ
ﮔــﻮﺭﺗـﻮ ﮔـﻢ ﮐـﻦ ﺗــﺎ ﮐـﺘـﮏ ﻧـﺨـﻮﺭﺩﯼ!
ﻣـﻨـﻢ جواب ﺩﺍﺩﻡ:
ﭘــﺪﺭﻡ ﺟـﺎﺩﻭﮔـﺮ ﺑــﻮﺩ، ﻣــﺮﺍ ﺑــﺎ ﮐـﻤـﺮﺑـﻨـﺪ ﺳـﻔــﯿـﺪ ﺳـﯿـﺎﻩ ﻣـﯿـﮑـﺮﺩ :((
ﺑﺎﺑﺎﻡ: ﺧـﻔـﻪ ﺷـﻮ ﺯﺭ ﻧـﺰﻥ، ﻓـﻘـﻂ ﺟﺮﺃﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﯾـﺴـﺎ ﺧـﻮﻧـﻪ دیگه:
ﻣـﻦ: حسین ﺟـﻮﻧــﻢ؟ ﻏـﻠـﻂ کﺭﺩﻡ ﺍﺻـﻦ، ﻣـﻦ ﯾـﻪ ﭘـﺴـﺮﻩ ﺟـﻮﻭﻥ
ﺗـﻮﯼ ﺍﯾـﻦ شهر پر از گرگ چی کار کنم؟


اما در اخر ....

آرزو نکن جای یه نفر دیگه بودی ما آدما بزرگترین دردهامون رو به هیچ کس نمیگیم.